امشب به خاطر غزل آخرم بخند….امشب که از همیشه شاعرترم بخند….تا پر شود نگاه من از رنگ زندگی….تا حس بودنت بشود باورم بخند
بوسه تنها تصادفي است که پليس راه ندارد. درياي غم تنها دريايي است که ساحل ندارد. قلب تنها چيزي است که شکستنش صدا ندارد. عاشقي تنها دردي است که درمان ندارد
عشق مثل يك ساعت شني مي ماند همزمان كه قلب را پر مي كند مغز را خالي مي كند!!
جاده ي خوشبختي در دست تعميره ! دور بزن برگرد اين اسمش تقديره
در رفاقت با وفا بودن شرط مردانگي است-----ورنه با يک استخوان صد سگ رفيقت مي شوند.
عشق مانند جنگ است...... آسان شروع مي شود.........سخت به پايان مي يابد........و فراموش کردنش محال است.
گاهی اوقات آرزو می کنم ای کاش تک پرنده عاشقی بودم که میان صدها هزار پرنده بتوانم به قله بلند سرزمین هستی برسم و پرواز کان نغمه سر دهم که... من شیدای تو وعاشقانه دوستت دارم
مهم نيست که قشنگ باشي، قشنگ اينه که مهم باشي حتي براي يک نفر
احساس خوبيه وقتي يه نفر دلتنگت ميشه...! احساس بهتريه وقتي يه نفر عاشقت ميشه...! اما بهترين احساس اينه كه بدوني يه نفر هيچوقت فراموشت نميكنه
از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران*** مي روم از سرکوي توولي دل نگران*** ما گذشتيم و گذشت آنچه تو با ما کردي*** تو بمان و دگران واي به حال دگران
وقت رفتن نمی خواهم ببینمت/می دونم ببینمت کم میارم/اگه یک لحظه فقط نگام کنی/دلمو پشت
سرم جا می ذارم/اگه خونسردِ نگام به دل نگیر/دل تو یه روز ازم خسته میشه/اگه اسممو فقط صدا کنی/راه رفتن واسه من بسته میشه/وقت رفتن نباید گریه کنی/اینجوری دلم برات تنگ نمیشه/می دونم هرجای دنیا که باشم/تو دلم عشق تو کمرنگ نمیشه/اگه خونیردِ نگام به دل نگیر/دل تو یه روز ازم خسته میشه/اگه اسممو فقط صدا کنی/راه رفتن واسه من بسته میشه
عشق یعنی عشق يعني يك سلام و يك درود عشق يعني درد و محنت در درون عشق يعني يك تبلور يك سرود عشق يعني قطره و دريا شدن عشق يعني يك شقايق غرق خون عشق يعني زاهد اما بت پرست عشق يعني همچو من شيدا شدن عشق يعني همچو يوسف قعر چاه عشق يعني بيستون كندن بدست عشق يعني آب بر آذر زدن عشق يعني چون محمد پا به راه عشق يعني عالمي راز و نياز عشق يعني با پرستو پرزدن عشق يعني رسم دل بر هم زدن عشق يعني يك تيمم يك نماز عشق يعني سر به دار آو
خدایا به داده هایت شکر . به نداده هایت شکر . به گرفته هایت شکر . چون داده هایت نعمت . نداده هایت حکمت . و گرفتنه هایت امتحان است . *** بدان که بزرگی و بزرگی تو از خداست ***
عشق خيس شدن دو دلدار در زير باران نيست...عشق اينست که من چترم را روي دلدار بگيرم واو نبيند....نبيند وهرگز نداند که چرا در زير باران خيس نشد
دوستت دارم نه به خاطر شخصيت تو بلکه به خاطر شخصيتي که هنگام با تو بودن ييدا ميکنم
نگاه كه غرور كسی را له می كنی، آنگاه كه كاخ آرزوهای كسی را ویران می كنی، آنگاه كه شمع امید كسی را خاموش می كنی، آنگاه كه بنده ای را نادیده می انگاری ، آنگاه كه حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی، آنگاه كه خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری ، می خواهم بدانم،دستانت را بسوی كدام آسمان دراز می كنی تا برای خوشبختی خودت دعا كنی؟
می دانی فرق هنرعشق وهنرشمشیرچیست؟ شمشیر یکی رادوتا میکند ولی عشق دوتارا یکی
بچه ها شوخي شوخي به گنجيشكا سنگ ميزنن ولي گنجيشكا جدي جدي ميميرن آدما شوخي شوخي به هم زخم ميزنن ولي قلبها جدي جدي ميشكنن تو شوخي شوخي به من لبخند زدي ولي من جدي جدي عاشقت شدم تو هم يه روز شوخي شوخي تنهام ميزاري منم جدي جدي بي تو ميميرم
تنها كساني كه مارا ميرنجانند. عزيزاني هستند كه هميشه كوشيده ایم از ما نرنجند.
زندگي گل سرخي است كه گلبرگهايش خيالي و خارهايش واقعي است
زندگي کوتاه تر از آن است که به خصومت بگذرد و قلبها گرامي تر از آن هستند که بشکنند... ، فردا طلوع خواهد کرد حتي اگر نباشيم
دل تو اولین روز بهار ...... دل من آخرین جمعه سال....و چه دورند و چه نزدیک به هم
شکسپیر میگه : هرگز به دنبال کسی نباش که بتونی با اون زندگی کنی بلکه به دنبال کسی باش که نتونی بدون اون زندگی کنی
اول به تو می خندند. بعد تو را نادیده میگیرند. سپس با تو می جنگند. آنگاه شما پیروز میشوید. گاندی
دشمنم به من گفت : "دشمن خويش را دوست بدار " من اطاعت كردم و بر خود عاشق شدم. جبران خليل جبران
آرزوهات رو یه جا یادداشت کن و یکی یکی از خدا بخواه. خدا یادش نمیره، ولی تو یادت میره که چیزی که امروز داری، آرزوی دیروزت بود.
دلم گرفته از ادمایی که میگن دوستت دارم اما معنیشو نمیدونن،از ادمایی که میخوان ماله اونا باشی اما خودشون ماله تو نیستن،از اونایی که زیر بارون برات میمیرن و وقتی افتاب میشه همه چیز یادشون میره
نجوم نخوندم،ولي مي دونم تو هفت آسمون يه ستاره ندارم...فيزيک نخوندم،ولي مي دونم « هر عملي را عکس العملي است...» غير از عشق من به تو و مي دونم که واحد اندازه گيري عشق , ژول و کالري و وات و ... نيست ... زيست شناسي نخوندم،ولي مي دونم قلب همون دله که مي تونه براي يه نفر تنگ بشه يا تندتر بزنه... شيمي نخوندم،ولي مي دونم اگه عشق نباشه مولکول هاي هيدروژن و اکسيژن نمي تونن اينقدر محکم همديگه رو فشار بدن
زندگي مثل بازي گل يا پوچ مي مونه...با تو گله؛بي تو پوچه
هلن كلر مي گويد:'’ هنگامي كه دري از خوشبختي به روي ما بسته ميشود ، دري ديگر باز مي شود ولي ما اغلب چنان به دربسته چشم مي دوزيم كه درهاي باز را نمي بينيم
عشق فراموش کردن نيست بلکه بخشيدن است عشق گوش کردن نيست بلکه درك كردن است عشق ديدن نيست بلکه احساس کردن است عشق جا زدن و کنار کشيدن نيست بلکه صبر کردن و ادامه دادن است
مهم نيست كه دلت دريا باشه يا بركه، . . . . . . . . . مهم اينكه كه نزاري كسي توش جيش كنه
از سنگهايي که در سر راهتان هستن براي ساختن پلکان استفاده کنيد
رنگين کمان پاداش کسي است که تا آخرين قطره زير باران مي ماند
خدايا تو خيلي بزرگي و من خيلي كوچك جالب اينجاست كه تو به اين بزرگي هيچ وقت من رو به اين كوچيكي فراموش نميكني ولي من به كوچيكي توبه اين بزرگي رو گاهي فراموش ميكنم
ساده با گریستن خویش زاده میشویم و چه ساده با گریستن دیگران از دنیا میرویم و در میان این دو سادگی معنایی میسازیم به نام زندگی
هوسبازان وقتي زيبايي را مي بينند، دوستشان دارند ولي عاشقان وقتي كسي را دوست داشته باشند زيبا مي بينند
خدايا من اگر بد کنم تورا بنده ديگر بسيار است تو اگر با من مدارا نکني مرا خدايي ديگر کجاست؟؟؟؟
ويليام شکسپير: چيزي که زن دارد و مرد را تسخير مي کند ، مهرباني اوست ، نه سيماي زيبايش
عشق خام ميگه: چون به تو نياز دارم دوستت دارم ، عشق پخته مي گه : چون دوستت دارم بهت نياز دارم
دوست داشتن کسی که سزاوار دوستی نیست، اسراف در محبت است. اگر میخواهی همیشه آرام باشی، دلگیریهایت را روی ماسه و شادیهای خود را بر روی سنگ مرمر بنویس. اگر کسی را دوست داری که تو را دوست ندارد، سعی نکن از او متنفر شوی، بلکه سعی کن او را فراموش کنی .
زندگي مثل ديکتس .... هي مي نويسيم ... هي غلط مي نويسيم هي پاک مي کنيم ... هي دوباره مي نويسيم ...هي دوباره .... غافل از اينکه عزرائيل داد ميزنه برگه ها بالا
هميشه غمگين ترين و رنج آور ترين لحظات زندگي ادم توسط همون کسي ساخته مي شه که شيرين ترين و به ياد موندني ترين لحظات رو براي ادم ساخته
چشمانت را به خاطر کسي که مفهوم نگاهت را نمي فهمد گريان نکن
سهم من از شب شايد همان ستاره اي باشد که هميشه پنهان است هميشه هميشه هميشه... و يا به قول قاصدک ستاره اي من همان است که پيدا نيست
من تمنا كردم كه تو با من باشي تو به من گفتي هرگز ــــــ هرگز پاسخي سخت و درشت و مرا غصه ي اين هرگز (( كشت ))
چقدر دوست داشتم يك نفر از من مي پرسيد چرا نگاه هايت آنقدر غمگين است ؟ چرا لبخندهايت آنقدر بي رنگ است ؟ اما افسوس ... هيچ كس نبود هميشه من بودم و من و تنهايي پر از خاطره . آري با تو هستم .. با تويي كه از كنارم گذشتي... و حتي يك بار هم نپرسيدي چرا چشم هايت هميشه باراني است
بود سوزی در آهنگم خدايا ! تو می دانی که دلتنگم خدايا ! دگر تاب پريشانی ندارم نه از آهن، نه از سنگم خدايا
ساده با گریستن خویش زاده میشویم و چه ساده با گریستن دیگران از دنیا میرویم و در میان این دو سادگی معنایی میسازیم به نام زندگی
زندگي، قصه مرد يخ فروشي است كه ازاو پرسيدند:فروختي؟ گفت:نخريدند،تمام شد
از پشت شيشه هاي بزرگ دلتنگي گريه ميكنم و آرزو ميكنم كه كاش براي يك لحظه فقط يك لحظه آغوش گرمت را احساس كنم ، ميخواهم سر روي شانه هاي مهربانت بگذارم تا ديگر از گريه كم نشوم . تو مرا به ديار محبتها بردي و صادقانه دوستم داشتي پس بيا و باز در اين راه تلاش كن اگر طاقت اشكهايم را نداري . در راه عشقي پاك تر و صادقانه تر، زيرا كه من و تو ما شده ايم پس نگذار زمانه بيرحم دلهايي را كه از هم جدا نشدني است را به درد آورد دلم را به تو دادم و كليدش را به سوي آسمان خوشبخ
rose flower: پرسيد: به خاطر کي زنده هستي؟ با اينکه دوست داشتم باتمام وجود داد بزنم به خاطر تو ، بهش گفتم: به خاطرهيچکس ... پرسيد پس به خاطر چي زنده هستي؟ با اينکه دلم داد مي کشيد به خاطر تو ، با يه بغض غمگين بهش گفتم: به خاطرهيچکس ... ازش پرسيدم تو به خاطر چي زنده هستي؟ در حالي که اشک تو چشماش جمع شده بود گفت: به خاطرکسي که به خاطرهيچ زندست...
بجاي دسته گلي که فردا در قبرم نثار مي کني امروز با شاخه گلي کوچک يادم کن به جاي سيل اشکي که فردا بر مزارم مي ريزي امروز با تبسمي شادم کن به جاي متن هاي تسليت که فردا برايم مي نويسي امروز با يک پيغام کوچک خوشحالم کن من امروز به تو نياز دارم نه فردا
فرشته اي از سنگ پرسيد : چرا مانند خاک از خدا نمي خواهي که از تو انسان بسازد ؟ سنگ تبسمي کرد و گفت : هنوز آنقدر سخت نشده ام که مستحق چنين خواسته اي باشم
كاش ميشد قلب ما از ياس بود...تكتك گلبرگ آن احساس بود،پاك و سبزوساده وبي ادعا.كاش ميشد بهتر از الماس بود،كاش ميشد عشق را تفسير كرد،عاشقي را با محبت سير كرد
بر خاک بخواب نازنين،تختي نيست. آواره شدن ,حکايت سختي نيست. از پاکي اشکهاي خود فهميدم . لبخند هميشه راز خوشبختي نيست
هميشه غمگين ترين و رنج آور ترين لحظات زندگي ادم توسط همون کسي ساخته مي شه که شيرين ترين و به ياد موندني ترين لحظات رو براي ادم ساخته
سهم من از شب شايد همان ستاره اي باشد که هميشه پنهان است هميشه هميشه هميشه... و يا به قول قاصدک ستاره اي من همان است که پيدا نيست
پنج شنبه 22 شهریور 1386 نویسنده : سولماز اکبری نظرات(0)
زندگي دفتري از خاطرهاست
براي کشتن يک پرنده يک قيچي کافي ست. لازم نيست آن را در قلبش فرو کني يا گلويش را با آن بشکافي. پرهايش را بزن... خاطره پريدن با او کاري مي کند که خودش را به اعماق دره ها پرت کند
دراين دنيا که حتي ابرهم نميگريدبه حال ما همه ازمن گريزانند تو هم بگذرازاين تنها
زندگي برگ بودن درمسيرباد نيست امتحان ريشه هاست ريشه هم هرگزاسيرباد نيست
زندگي فرصت بس کوتاهيست تا بدانيم که مرگ آخرين نقطه پرواز پرستو ها نيست مرگ هم حادثه است مثل افتادن برگ که بدانيم پس از خواب زمستاني خاک نفس سبزبهاري جاريست
مرگ آن نيست که در قبر سياه دفن شوم مرگ آن است که از خاطر تو با همه ي خاطره ها محو شوم
زندگي را نفسي ارزش غم خوردن نيست و دلم بس تنگ است بي خيالي سپر هر درد است باز هم مي خندم آن قدر مي خندم که غم از روي رود
عاشقانه ترين نگاهم را روي قايقي از باد نشاندم و پارو زنان سوي تو فرستادم وقتي به ساحل نگاه تو رسيد تو چشمانت را بستي و قايقم غرق شد
دعايي ميکنم هر شب ز دل بيرون کنم مهرت/ ولي آهسته مي گويم الهي بي ثمر باشد
مرا عمري به دنبالت كشاندي ..................... سرانجامم به خاكسترنشاندي.................. ربودي دفتر دل را و افسوس ............... كه سطري هم از اين دفتر نخواندي ................. گرفتم عاقبت دل بر منت سوخت ............ پس از مرگم سركشي هم فشاندي.......... ............. گذشت از من ولي آخر نگفتي.................... . كه بعد از من به اميد كه ماندي ؟
مي خوام شكايت بكنم از تو به چشماي خودم كه از روي ديوونگي بيخودي عاشقت شدم
هر انساني لبخندي از خداست؛ تقديم به تو که زيباترين لبخند خدايي
دوستت دارم،براي بخشي از وجودم كه تو شكو فايش ميكني...دوستت دارم،چون دست بر دل فسرده ام مي نهي...نگارهاي بي ارزش و بي مقدار را به سويي مي زني...و نور مي تاباني بر گنجينه هاي پنهاني كه...تا كنون در ژرفا مانده بودند... دوستت دارم.... چون بيش از هر كيش و آ ييني، به رويش من ياري رسانده اي....فراتر از هر سرنوشتي، شادي را به من ارزاني داشتي.... اين همه را هديه داده اي، بي هيچ كلامي به اين كار توانا گشته اي، چون خود بوده اي... شايد دوست بودن در نهايت به همين معنا باشد......
دوستت دارم، نه تنها براي آنچه كه از خود ساخته اي...بلكه براي انچه كه از من مي سازي....
دوستت دارم،نه تنها براي آنچه كه هستي...بلكه براي آنچه كه هستم... هنگاميكه با توام....
نشاني از تو ندارم اما نشاني ام را براي تو مي نويسم: درعصرهاي انتظار،به حوالي بي کسي قدم بگذار! خيابان غربت را پيدا کن و وارد کوچه پس کوچه هاي تنهايي شو! کلبه ي غريبي ام را پيدامي کني.
امروز چندتا نفس کشيدي 10تا ... 100تا ... 1000تا ... به اندازه همه نفس هايي که تا امروز کشيدي واسم عزيزي
ميدوني بدترين معلم كيه/ زندگي چون اول امتحان ميگيره بعد درس ميده
يادته يه روز بهم گفتي : هر وقت خواستي گريه کني برو زير بارون که نکنه نامردي اشکاتو ببينه و بهت بخنده ... گفتم : اگه بارون نبود چي ؟ گفتي : اگه چشماي قشنگ تو بباره آسمونم گريش مي گيره ... گفتم : يه خواهش دارم . وقتي آسمون چشمام خواست بباره تنهام نزار . گفتي : به چشم ... حالا امروز من دارم گريه مي کنم اما آسمون نمي باره ... تو هم اون دور دورا ايستادي
بنام خدا خالق انسان.انسان خالق غم.غم خالق اشک و اشک خالق عشق به دردمندي عشاق مبتلا سوگند به زود رنجي دلهاي با صفا سوگند به شوخ طبعي مستان بزم عشق و جنون که گم کنند در و بام خانه ها را سوگند به اشک ديده شب زنده داران مهجوران به شعر و ساز و مي و بزم اشنا سوگند به اشک عاشق مسکين ز ظلم اين همه قيد به پايداري مع
زندگي دفتري از خاطرهاست ... يک نفر در دل شب ، يک نفر در دل خاک ... يک نفر همدم خوشبختي هاست ، يک نفر همسفر سختي هاست ، چشم تا باز کنيم عمرمان مي گذرد... ما همه همسفريم
ميدوني فرق لبخند تو با لبخند من چيه ؟ تو وقتي شادي ميخندي،من وقتي تو شادي ميخندم
يکي ناز مي کنه يکي محبت مي کنه .. . . . اوني که ناز ميکنه هميشه محبت مي بينه اوني که محبت مي کنه هميشه تنهاي تنهاست
قاب دل خاليست تصويرت کجاست /عکس تو در خلوت آيينه هاست/لحظه هايت را برايم هديه کن/ هديه خواهم کرد آنچه مال ماست /کوچه ها مستند از بوي عبور/يا عبور توست يا بوي خداست/قصه تقدير اين باشد که هست /کار خوبان وعده! کار ما وفاست
من براي سالها مي نويسم سالها بعد که چشمان تو عاشق مي شوند افسوس که قصه مادربزرگ درست بود هميشه يکي بود و يکي نبودهميشه غمگين ترين لحظات را كساني براي ما بوجود ميآورند كه شادترين لحظات را با آنان سپري كرده ايم
سه چيز در زندگي هيچگاه باز نمي گردند: زمان، کلمات و موقعيت ها. سه چيز در زندگي هيچگاه نبايد از دست بروند: آرامش، اميد و صداقت. سه چيز در زندگي هيچگاه قطعي نيستند: رؤيا ها ، موفقيت و شانس . سه چيز در زندگي از با ارزش ترين ها هستند: عشق، اعتماد به نفس و دوستان
زيباترين عکسها در اتاقهاي تاريک ظاهر ميشن ! پس هر وقت تو قسمت تاريک زندگيت واقع شدي .. بدون که خدا مي خواد 1 تصوير زيبا ازت بسازه
نگو بار گران بوديم و رفتيم نگو نا مهربان بوديم و رفتيم اخه اينها دليل محکمي نيست بگو با ديگران بوديم و رفتيم
نونت نبود آبت نبود؟ اين دل سپردنت چي بود؟ واسه چي عاشقش شدي؟ مگه چي بود؟مگه كي بود؟ نونت نبود آبت نبود كسي كه تو خوابت نبود رفتي و دل بستي بهش ديدي كه بي تابت نبود ديدي كه از تو دل بريد رحمي به حال تو نكرد خودش بهت گفت كه ميره پس نرو دنبالش نگرد
فقط کسي معني دل تنگي را درک مي کند که طعم وابستگي را چشيده باشد پس هيچوقت به کسي وابسته نشو که سر انجام آن وابستگي دلتنگيست
ميدوني وقتي خدا داشت بدرقه ات مي کرد بهت چي گفت؟ جايي که ميري مردمي داره که مي شکننت نکنه غصه بخوري من همه جا باهاتم. تو تنها نيستي. توکوله بارت عشق ميزارم که بگذري، قلب ميزارم که جا بدي، اشک ميدم که همراهيت کنه، ومرگ که بدوني برميگردي پيش من
کاش ميشد هيچ کس تنها نبود کاش ميشد ديدنت رويا نبود من دعا کردم براي ديدنت دستهاي تو ولي بالا نبود گفته بودي تو که فردا مي رسي کاش روز ديدنت فردا نبود
شايد آن روز که سهراب نوشت : تا شقايق هست زندگي بايد کرد )) خبري از دل پر درد گل ياس نداشت بايد اينجور نوشت هر گلي هم باشي چه شقايق چه گل پيچک و ياس زندگي اجبارست
گريه نکن ابر بهار دل من از تو پر تره حوصله کن،تموم ميشه اين لحظه هاي آخره آخه چه فايده گريه مون وقتي صدايي نداره گلوله هاي اشکاي ما روگونه جايي نداره آخه چه فايده وقتي که کسي ما را دوست نداره حتي گل هم براي ما نـــازوادا در مياره آخه چه فايده ميبينيم دنياي ما رحم نداره تا که ميخواهيم عاشق بشيم اشک ما را در مياره بغض منم بارونيه اما شهامت نداره بترکه وقتي ميبينه نازش خريدار نداره يکي دو روزي صبر کن عمر ماهم تموم ميشه همين دوروزدنياي م
وقتي سرت رو رو شونه هاي کسي ميگذاري که دوستش داري بزرگترين آرامش دنيا رو تو خودت احساس ميکني و وقتي کسي که دوستش داري سرش رو رو شانه هات ميذاره احساس مي کني قوي ترين موجود جهاني
عشق را دوست دارم نه در قفس بوسه را دوست دارم نه در هوس تورادوست دارم تا آخرين نفس
اگر کليد قلبي را نداري قفلش نکن. اگر کسي را دوست داري خردش نکن.اگر دستي را گرفتي رهايش نکن(زرتشت).
چه زيبا! گفتم دوستت دارم ! چه صادقانه پذيرفتي! چه فريبنده ! آغوشم برايت باز شد ! چه ابلهانه! با تو خوش بودم ! چه کودکانه ! همه چيزم شدي ! چه زود ! به خاطره يک کلمه مرا ترک کردي ! چه ناجوانمردانه ! نيازمندت شدم ! چه حقيرانه! واژه غريبه خداحافظي به من آمد! چه بيرحمانه........؟؟؟؟؟؟؟؟؟
زندگي را نفسي ارزش غم خوردن نيست و دلم بس تنگ است بي خيالي سپر هر درد است باز هم مي خندم آن قدر مي خندم که غم از روي رود
خدايا به هر که دوست داري بياموز که عشق از زندگي کردن بهتر است و به هر که دوستتر ميداري بچشان که دوست داشتن از عشق برتر است.....
من نشاني از تو ندارم اما نشاني ام را براي تو مي نويسم: درعصرهاي انتظار،به حوالي بي کسي قدم بگذار! خيابان غربت را پيدا کن و وارد کوچه پس کوچه هاي تنهايي شو! کلبه ي غريبي ام را پيدا کن، کناربيدمجنون خزان زده و کنارمرداب ارزوهاي رنگي ام! درکلبه را باز کن و به سراغ بغض خيس پنجره برو! حرير غمش را کنار بزن! مرا مي يابي
اي کاش هيچ کس تو دلمون پا نمي گذاشت اگر مي گذاشت ديگه تنهامون نمي گذاشت،اگر تنهامون مي گذاشت کاش ديگه رد پاشو تو قلبمون جا نمي گذاشت.
پرسيد به خاطر کي زنده هستي؟ با اينکه دوست داشتم با تمام وجودم داد بزنم به خاطر تو ولي بهش گفتم: به خاطر هيچکس!!! پرسيد به خاطر چي زنده هستي؟ با اينکه دلم داد ميزد به خاطر دل تو با يه بغض غمگين بهش گفتم: به خاطر هيچي
نمي خواهم بميرم تا محبت را به انسانها بياموزم بمانم تا عدالت را برافروزم، بيفروزم خرد را،مهر را تا جاودان بر تخت بنشانم به پيش پاي فرداهاي بهتر گل برافشانم چه فردائي، چه دنيائي! جهان سرشار از عشق و گل و موسيقي و نور است .... نميخواهم بميرم، اي خدا! اي آسمان! اي شب ! نميخواهم بميرم
هميشه انقدر ساده نرو و مگذر لااقل نگاهي به پشت سرت کن...! شايد کسي در پي تو مي دود و نامت را با صداي بي صدايي فرياد ميزند...! و تو... هيچ وقت او را نديده اي
فرق من و تو گفتي عاشقمي، گفتم دوستت دارم. گفتي اگه يه روز نبينمت ميميرم، گفتم من فقط ناراحت ميشم. گفتي من بجز تو به كسي فكر نمي كنم، گفتم اتفاقا من به خيلي ها فكر مي كنم. گفتي تا ابد تو قلب مني، گفتم فعلا تو قلبم جا داري. گفتي اگه بري با يكي ديگه من خودمو مي كشم، گفتم اما اگه تو بري با يكي ديگه، من فقط دلم ميخواد طرف رو خفه كنم. گفتي ... ، گفتم... . حالا فكر كردي فرق ما اين هاست؟ نه! فرق ما اينه كه: تو دروغ گفتي، من هم دروغ گفتم
نميدانم تا كدامين طلوع خوام ماند و در كدامين غروب خواهم رفت اما دوست دارم تا آخرين لحظه بودنم تو را . . . . . . . . .
غم هجران نگارم چه کنم؟ عمر بگذشت و نديدم رخ يارم، چه کنم؟ چشم آلوده کجا؟ ديدن دلدار کجا؟ چشم ديدار رخ دوست ندارم، چه کنم؟
جوريه ديگه: اگه گريه كني ميگن كم آوردي ، اگه بخندي ميگن ديوونست ، اگه دل ببندي تنهات ميزارن ، اگه عاشق بشي دلتو ميشكنن ، با اين حال بايد لحظه اي را گريست ، دمي را خنديد ، ساعتي را دل بست و عمري عاشقانه زيست
دوستي ها مثل رابطه دست و چشم بود. وقتي دستت زخم مي شه چشمت گريه ميكنه و وقتي چشمت گريه مي كنه دستت اشكشو پاك مي كنه
پنج شنبه 1 شهریور 1386 نویسنده : سولماز اکبری نظرات(0)
به سرش هواي حوا زد و رفت
روزگاريست همه عرض بدن ميخواهند همه از دوست فقط چشم و دهن مي خواهند ديو هستند ولي مثل پري مي پوشند گرگ هايي که لباس پدري مي پوشند آنچه ديدند به مقياس نظر مي سنجند عشق ها را همه با دور کمر مي سنجند خوب طبيعيست که يکروزه به پايان برسد عشق هايي که سر پيچ خيابان برسد
ميدوني فرق لبخند تو با لبخند من چيه ؟ تو وقتي شادي ميخندي،من وقتي تو شادي ميخندم
يکي ناز مي کنه يکي محبت مي کنه .. . . . اوني که ناز ميکنه هميشه محبت مي بينه اوني که محبت مي کنه هميشه تنهاي تنهاست
قاب دل خاليست تصويرت کجاست /عکس تو در خلوت آيينه هاست/لحظه هايت را برايم هديه کن/ هديه خواهم کرد آنچه مال ماست /کوچه ها مستند از بوي عبور/يا عبور توست يا بوي خداست/قصه تقدير اين باشد که هست /کار خوبان وعده! کار ما وفاست
من براي سالها مي نويسم سالها بعد که چشمان تو عاشق مي شوند افسوس که قصه مادربزرگ درست بود هميشه يکي بود و يکي نبودهميشه غمگين ترين لحظات را كساني براي ما بوجود ميآورند كه شادترين لحظات را با آنان سپري كرده ايم
سه چيز در زندگي هيچگاه باز نمي گردند: زمان، کلمات و موقعيت ها. سه چيز در زندگي هيچگاه نبايد از دست بروند: آرامش، اميد و صداقت. سه چيز در زندگي هيچگاه قطعي نيستند: رؤيا ها ، موفقيت و شانس . سه چيز در زندگي از با ارزش ترين ها هستند: عشق، اعتماد به نفس و دوستان
زيباترين عکسها در اتاقهاي تاريک ظاهر ميشن ! پس هر وقت تو قسمت تاريک زندگيت واقع شدي .. بدون که خدا مي خواد 1 تصوير زيبا ازت بسازه
نگو بار گران بوديم و رفتيم نگو نا مهربان بوديم و رفتيم اخه اينها دليل محکمي نيست بگو با ديگران بوديم و رفتيم
نونت نبود آبت نبود؟ اين دل سپردنت چي بود؟ واسه چي عاشقش شدي؟ مگه چي بود؟مگه كي بود؟ نونت نبود آبت نبود كسي كه تو خوابت نبود رفتي و دل بستي بهش ديدي كه بي تابت نبود ديدي كه از تو دل بريد رحمي به حال تو نكرد خودش بهت گفت كه ميره پس نرو دنبالش نگرد
فقط کسي معني دل تنگي را درک مي کند که طعم وابستگي را چشيده باشد پس هيچوقت به کسي وابسته نشو که سر انجام آن وابستگي دلتنگيست
ميدوني وقتي خدا داشت بدرقه ات مي کرد بهت چي گفت؟ جايي که ميري مردمي داره که مي شکننت نکنه غصه بخوري من همه جا باهاتم. تو تنها نيستي. توکوله بارت عشق ميزارم که بگذري، قلب ميزارم که جا بدي، اشک ميدم که همراهيت کنه، ومرگ که بدوني برميگردي پيش من
کاش ميشد هيچ کس تنها نبود کاش ميشد ديدنت رويا نبود من دعا کردم براي ديدنت دستهاي تو ولي بالا نبود گفته بودي تو که فردا مي رسي کاش روز ديدنت فردا نبود
شايد آن روز که سهراب نوشت : تا شقايق هست زندگي بايد کرد )) خبري از دل پر درد گل ياس نداشت بايد اينجور نوشت هر گلي هم باشي چه شقايق چه گل پيچک و ياس زندگي اجبارست
گريه نکن ابر بهار دل من از تو پر تره حوصله کن،تموم ميشه اين لحظه هاي آخره آخه چه فايده گريه مون وقتي صدايي نداره گلوله هاي اشکاي ما روگونه جايي نداره آخه چه فايده وقتي که کسي ما را دوست نداره حتي گل هم براي ما نـــازوادا در مياره آخه چه فايده ميبينيم دنياي ما رحم نداره تا که ميخواهيم عاشق بشيم اشک ما را در مياره بغض منم بارونيه اما شهامت نداره بترکه وقتي ميبينه نازش خريدار نداره يکي دو روزي صبر کن عمر ماهم تموم ميشه همين دوروزدنياي م
وقتي سرت رو رو شونه هاي کسي ميگذاري که دوستش داري بزرگترين آرامش دنيا رو تو خودت احساس ميکني و وقتي کسي که دوستش داري سرش رو رو شانه هات ميذاره احساس مي کني قوي ترين موجود جهاني
عشق را دوست دارم نه در قفس بوسه را دوست دارم نه در هوس تورادوست دارم تا آخرين نفس
اگر کليد قلبي را نداري قفلش نکن. اگر کسي را دوست داري خردش نکن.اگر دستي را گرفتي رهايش نکن(زرتشت).
چه زيبا! گفتم دوستت دارم ! چه صادقانه پذيرفتي! چه فريبنده ! آغوشم برايت باز شد ! چه ابلهانه! با تو خوش بودم ! چه کودکانه ! همه چيزم شدي ! چه زود ! به خاطره يک کلمه مرا ترک کردي ! چه ناجوانمردانه ! نيازمندت شدم ! چه حقيرانه! واژه غريبه خداحافظي به من آمد! چه بيرحمانه........؟؟؟؟؟؟؟؟؟
زندگي را نفسي ارزش غم خوردن نيست و دلم بس تنگ است بي خيالي سپر هر درد است باز هم مي خندم آن قدر مي خندم که غم از روي رود
خدايا به هر که دوست داري بياموز که عشق از زندگي کردن بهتر است و به هر که دوستتر ميداري بچشان که دوست داشتن از عشق برتر است.....
چهار شنبه 24 مرداد 1386 نویسنده : سولماز اکبری نظرات(0)
love me
پنج شنبه 28 تیر 1386 نویسنده : سولماز اکبری نظرات(0)
خوشبختی
خوشبختي را ديروز به حراج گذاشتند حيف من زاده ي امروزم. خدايا جهنمت فرداست پس چرا امروز مي سوزم
چهار شنبه 6 تیر 1386 نویسنده : سولماز اکبری نظرات(0)
اولین دل داده گی ها
اولين كسي كه عاشقش ميشي دلتو ميشكونه و ميره . دومين كسي رو كه مياي دوست داشته باشي و از تجربه قبلي استفاده كني دلتو بدتر ميشكنه و ميزاره ميره . بعدش ديگه هيچ چيز واست مهم نيست و از اين به بعد ميشي اون آدمي كه هيچ وقت نبودي . ديگه دوست دارم واست رنگي نداره .. و اگه يه آدم خوب باهات دوست بشه تو دلشو ميشكوني كه انتقام خودتو ازش بگيري و اون ميره با يكي ديگه ...... اينطوريه كه دل همه آدما ميشكنه
چهار شنبه 6 تیر 1386 نویسنده : سولماز اکبری نظرات(0)
و بازم بارون
يـادتـه يـه روز بهم گفتي : هر وقت خواستي گريه کني بـرو زيـر بـارون که نکنه نامردي اشکاتو ببينه و بهت بخنده ... گفتم اگــه بــارون نبود چـي ؟ گفتي : اگـه چشماي قشنگ تـو بـبـاره آسمون گريش مي گيره ... گفتم : يه خواهش دارم. وقتي آسمون چشمام خواست ببــاره تنهام نـزار. گفتي بــه چشم ... حالا امروز من دارم گـريـه مي کنـم اما آسمون نمي بـاره ... تــو هم اون دور دورا ايستادي و بهم نگاه ميکني
چهار شنبه 6 تیر 1386 نویسنده : سولماز اکبری نظرات(0)
نفسی تازه
به شيطان گفتم: «لعنت بر شيطان»! لبخند زد. پرسيدم: «چرا مي خندي؟» پاسخ داد:«از حماقت تو خنده ام مي گيرد» پرسيدم: «مگر چه كرده ام؟» گفت: «مرا لعنت مي كني در حالي كه هيچ بدي در حق تو نكرده ام» با تعجب پرسيدم: «پس چرا زمين مي خورم؟!» جواب داد: «نفس تو مانند اسبي است كه آن را رام نكرده اي. نفس تو هنوز وحشي است؛ تو را زمين مي زند.» پرسيدم: «پس تو چه كاره اي؟» پاسخ داد: «هر وقت سواري آموختي، براي رم دادن اسب تو خواهم آمد
چهار شنبه 6 تیر 1386 نویسنده : سولماز اکبری نظرات(0)
یک مشت دلتنگی
دوستت دارم بیشتر از دیروز باکی ندارم از هیچ کس و هر کس که تو را دارم عزیز
سه شنبه 29 خرداد 1386 نویسنده : سولماز اکبری نظرات(0)
کاش کمی به فکرم بودی
اگر بهترين دوستم نيستي لااقل بهترين دشمنم باش اگر غمخوارم نيستي لااقل بزرگترين غمم باش، هر چه هستي هميشه بهترين باش چون بهترين ها هميشه در ياد خواهند ماند پس در بدترين خاطره هايم بهترين باش
زندگي کتابي است پرماجرا ، هيچگاه آنرا به خاطر يک ورقش دور مينداز
خيلي جالبه :از سوسک مي ترسيم................از له کردن شخصيت ديگران مثل سوسک نميترسيم از عنکبوت ميترسيم................از اينکه تمام زندگيمون نار عنکبوت ببنده نمي ترسيم. از خوب سرخ نشدن قورمه سبزي ميترسيم................از سرخ شدن ادما از خجالت نميترسيم از سرما خوردگي ميترسيم................از سرخورده کردن دوستامون نميترسيم. از شکستن ليوان ميترسيم................از شکستن دل ادما نميترسيم از اينکه بهمون خيانت کنند ميترسيم................از خيانت به ديگران نميترسيم
ارام زيستن و بي تشويش زندگي کردن دراز کشيدن در داخل جعبه اي در عمق دو متري خاک است
شب براي چيدن ستاره هاي قلبت خواهم آمد .بيدار باش من با سبدي پر از بوسه مي آيم و آن را قبل از چيدن روي گونه هايت ميکارم تا بداني اي خوبم دوستت دارم
فرقي نمي کنه که من اول اومدم يا تو ……مهم اينه که…..کي تا آخرش مي مونه
در سقوط افراد در چاه عشق، قانون جاذبه تقصيري ندارد
ايستاده مردن بهتر از زانو زده زيستن است
يكي را دوست مي دارم ولي افسوس كه او هرگز نمي دانـــــــــــــــــد نگاهش مي كنم شايد بخواند ار نگاه من كه او را دوست مي دارم ولي افسوس او هرگز نگاهم را نمي خواند واي به برگ گل نوشتم من كه او را دوست مي دارم ولي افسوس او گل را به زلف كودكي آويخت تا او را بخنداند
ميدوني وقتي خدا داشت بدرقه ات مي کرد بهت چي گفت ؟جايي که ميري مردمي داره که مي شکننت نکنه غصه بخوري من همه جا باهاتم . تو تنها نيستي . توکوله بارت عشق ميزارم که بگذري، قلب ميزارم که جا بدي، اشک ميدم که همراهيت کنه، ومرگ که بدوني برميگردي پيشم
قلبم محكوم شد به شكستن ..... غرورم محكوم شد به خردشدن..... احساسم محكوم شد به بازي گرفته شدن..... دلم محكوم شد به تير خوردن..... چشمانم محكوم شدند به باريدن.... خاطراتم محكوم شدند به فراموش شدن
اگر بهترين دوستم نيستي لااقل بهترين دشمنم باش اگر غمخوارم نيستي لااقل بزرگترين غمم باش، هر چه هستي هميشه بهترين باش چون بهترين ها هميشه در ياد خواهند ماند پس در بدترين خاطره هايم بهترين باش
زندگي کتابي است پرماجرا ، هيچگاه آنرا به خاطر يک ورقش دور مينداز
با سلام خدمت مسئولين سايت هم طناب و عرض خسته نباشيد به خاطر سايت زيبايي که ساختيد واقعا برام جذاب بود . من ميدونم که اگر شما در اين سايت اين امکان رو داديد که کاربران سايت بتوانند وبلاگ بسازند فقط براي اينه که وبلاگ کوهنوردي بسازند و خود من هم يک کوهنوردم ولي ميخوام بگم مگه کوهنوردها دل ندارن و نميتونن عاشق باشن ها ؟ و با استناد به نکته مهم که ذکر کردم من تصميم به ساخت يک وبلاگ عشق و عاشقي کردم و دوست دارم که در اين زمينه کار کنم و البته قول ميدم که مطالب مربوط به کوهنورديم رو هم در وبلاگ بزارم اين توضيحات رو دادم که يه وقت يه هو نزنيد وبلاگ من رو پاک کنيد و بگيد اينجا جاي اين کارا نيست که ديگه خيلي عصباني ميشم و واي از روزي که من عصباني بشم دوستام مگن وقتي عصباني ميشي خيلي وحشتناک ميشي مثل لولو خورخوره ميشي پس حواستون باشه